سکس توی قطار。 سکس چهار نفری روی

کرم نداشتم یه تف سر کیرم انداختم و با یه دستم یه کمیشو مالیدم در کونش. گفتم الان همه میریزن اینجا ولی خدا رو شکر خبری نشد. یک پای لگ چسبان و شورتش را در آورد و روی کیر من که روی صندلی نیمه خوابیده بود نشست انقدر خیس شده بود که با وجود تنگی کسش که در حالت عادی برای دخول مشکل ایجاد میکرد کیرم راحت تا ته توش فرو رفت سکس تو اتوبوس. من که میخواستم از خوشحالی داد بزنم. بالاخره دلو زدم به دریا رفتم کنار تختش و گفتم: الهام من سردمه میتونم کنارت بخوابم. شامو که خوردیم تختها رو آماده کردم واسه خواب. به عموم گفتم: شما که خیلی وقته از اون طرفا نیومدین بذارین براتون بلیط بگیرم با هم بریم. دیدم اینجوری به جایی نمیرسم ، واسش چندتا عکس نیمه لخت فرستادم و اونم چندتا عکس سکسی فرستاد بعد یه یادداشت فرستاد که اگه فیلم سکس دارم واسش بفرستم اینو که خوندم سریع چندتا فیلم سکسی توپ واسش فرستادم. شامو که خوردیم تختها رو آماده کردم واسه خواب. یه دفعه کیرمو گذاشتم در کونشو فشار دادم تو. دیگه داشت آبم میومد که بهش گفتم کافیه و میخوام از کون بکنمش بعد از یه کم ناز کردن قبول کرد بکنمش. گرمای بدنشو احساس میکردم که یه دفعه دستمو گرفت. وقتی سوار قطار شدم و رفتم توی کوپه دیدم تنها هستم و بقیه مسافرا یا نیومدن یا ایستگاه های بعدی سوار میشن. سلام کیان هستم اهل خالی بندی هم نیستم خیلی هم معمولی 4 یا 5 سال پیش بود که با کاروانی که از طرف کار بابام رفته بودیم مشهد برمیگشتیم با قطار حا لا بماند اینکه من با یه دختر خوشگل اهوازی دوست شدم و تمام مدت برگشت توی راهرو قطار یا باهم حرف میزدیم یا اشاره میدایم حالا نگو کوپه بعد از دوست دختر جدیدم که اسمش زینب بود یه خانواده بود که یه زن 26 ساله و یه دختر 15 ساله وایساده بودن و مردهای همراه اونها اینگار صد ساله که نخوابیدن همش خواب بودن و اونها هم اومدن وایستادن توی راهرو و تمام حرکات منو زیر نگاه داشتن از شما چه پنهون که وقتی زینب خانم میرفت داخل یه اشاره ای هم از روی شیطنت به اونها میدادم ولی هیچ فکری تو کلم نبود خلاصه همیمن ماجرا ادامه داشت تا اینکه ساعت تقریبا 12و نیم بود من منتظر زینب بود که شاید بیاد بیرون کنار توالت های انتهای راهرو بودم حالا نگو که زینب خانم خواب رفته خلاصه منتظر موندیم دیدم یه دفعه یه نفر از پشت سر گفت آقا کسی توی توالت هست صداش خیلی ناز و عشوه داشت شوکه شدم برگشتم دیدم بله همون خانمه هست که داشت ما رو می پایید نگاش برق داشت یه جور خاص بود گفتم نه کسی نیست خنده مرموزی کرد و رفت تا اون لحظه بازم هیچ فکری تو سرم نبود رومو برگردوندم که خجالت نکشه بره تو نگاه شیشه قطار کردم تصویرش مشخص بود وقتی داشت وارد توالت میشد داشت نگاه من میکرد دیگه شک کردم ولی باز بیخیال شدم چون چند سال از من بزرگتر بود ولی انصافاً اون سال خیلی خوشتیپ شده بودم بگذریم تو عالم خودم بود هنوز چند دقیقه ای نگذشته بود که صدای با شدن قفل درب توالت اومد درب نیم باز شد ولی بیرون نمی اومد می ترسیدم ولی با تمام ترسم رفتم نزدیک درب رو آهسته باز کردم همین طور وایساده بود داشت نگاه میکرد از چشماش شهوت میبارید رفتم تو فوری درب رو بست شروع کرد به لبام منم مثل نخورده خوردم یه چند دقیقه ای خوردم کیرم که داشت منفجر میشد البته همه اینا بی سرو صدا بود شلوارم رو کشیدم پایین کیر زد بیرون خدایش سر کیرم داشت میترکید کرد دهنش میخورد خیلی زود خالی کردم تو دهنش تف کرد فحش داد اما کیرم همچنان راست مونده بود شلوارشو کشید پایین به حالت نیم خیز دستا به دشتشویی رو به آینه کد منم نامردی نکردم کردم تو کوسش یه نفس عمیق کشید و چشماشو بست منی که تا عکس کوس میدیدم ابم میومد ایندفعه کیرم آبرو داری کرد و حداقل 15 دقیقه یه نفس میکردم فر کنم توی این مدت 2 با اضا شد آخرش هم ریختم تو کوسش بدش نیومد برگشت یه لب گرفت و گفت بزن کنار خودمو بشوم نشست و خودشو شست و لباساشو مرتب کرد و درب رو نیمه باز کد دید کسی نیست سریع رفت من هم خودمو تمیز کردم و رفتم خوابیدم و صبح که بلند شدم شماره تلفن خونمو نوشته بودم گذاشته بود جلوی کوپه ای که توش بود شاید ببینه زنگ بزنه زنگ نزد که نزد که نزد ای هم خاطره من واسه شما دوستو دارم بای نوشته. یه کمی از روی شلوار از خجالتش در اومدم. دستم خیس شده بود که دیدم با دستش عباس آقا رو گرفت. حاج عباس آقا بیدار بیدار شده بود. بالاخره دلو زدم به دریا رفتم کنار تختش و گفتم: الهام من سردمه میتونم کنارت بخوابم. سر هانا را بلند کردم و به آلمانی بهش گفتم بشین روش. الهام که خودشم بی میل نبود و منتظر یه حرکت از طرف من بود پتو رو زد کنار. پیرمرده هم اومد تخت کناریه من خوابید و دوتا دختره پیرمرده تختای وسط و اون دختره که خودش میگفت اسمش رویاست با پیرزنه تختای پایین خوابیدن. آبم که می خواست بیاد دادم بهش ساک بزنه، اونم کرد تو دهنش. دیگه داشت آبم میومد که بهش گفتم کافیه و میخوام از کون بکنمش بعد از یه کم ناز کردن قبول کرد بکنمش. وقتی سوار قطار شدم و رفتم توی کوپه دیدم تنها هستم و بقیه مسافرا یا نیومدن یا ایستگاه های بعدی سوار میشن. خلاصه قطار راه افتاد و ما هم همش تو فکر این بودیم که چه جوری مخ این دخترو بزنیم و شمارشو بگیریم یا اگه شد و خودش پایه بود بریم توی دستشویی یه حالی بکنیم. سوئدی، گوسفندی، لنگ سر شونه، درختی. اتوبوس ما دو طبقه داشت طبقه ی پایین برای بی پولهایی مثل ما و طبقه ی بالا مخصوص وی آی پی بود البته راننده فقط همان اول بلیط را میدید و دیگر کاری نداشت که کسی سر جایش نشسته یا نه. یادمه موقعی که 18 سالم بود عموم اینا رفتند تهران. من میدونم این فاطمه الان با خواهراش بر میگرده. گفت چیکار میکنی؟هیکلم خراب میشه. تمام بانوی سکسی که در زمان فیلمبرداری در سایت ارائه شده است ، سن و سال پیدا کرده است. صندلیهای طبقه ی بالا جای پای بیشتری داشتن و بیشتر هم خم میشدند. دستمو به طرف رونش بردم و شروع کردم به مالیدن رونش. بعد دیدم که فقط ما دوتا توی کوپه ایم. جیغ کوتاهی زد و آه و ناله هاش شروع شد. میگفت چرا معامله یه طرفه است؟ همینطور که داشتم لای پاشو میمالیدم دکمه شلوارشو وا کرد تا دستم توش جا بشه. من که از خدا خواسته بودم کیرمو گذاشتم درش و هول دادم تو. پا شدم نیگاش کردم دیدم داره بهم میخنده. از تعجب شاخ در آوردم، آخه الهام اپن نبود. او خسته سکس با کیفیت ایرانی و خسته کننده در قطار بود. آبم که می خواست بیاد دادم بهش ساک بزنه، اونم کرد تو دهنش. ولی هانا بی خیال مشغول خوردن کیر من شده بود. فقط خانمهای بسیار سکسی که به سن شهردار رسیده اند مجاز به بازدید آنلاین از وب سایت هستند. سعی میکرد صدای ناله شو خفه کنه تا کسی توی اتوبوس نشنوه. یه کمی از روی شلوار از خجالتش در اومدم. قدم 182 سانت و وزنم 85 کیلوخاطره ای رو که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به سال 89 میشه که میخواستم از اهواز با قطار به سمت تهران برم. توی پنج دقیقه هیچ کدوم از ما لباس تنش نبود. در ثانی نمیتونستم از خیر کونش بگذرم. پیرمرده هم اومد تخت کناریه من خوابید و دوتا دختره پیرمرده تختای وسط و اون دختره که خودش میگفت اسمش رویاست با پیرزنه تختای پایین خوابیدن. لباشو گاز میگرفت تا صداش بلند نشه ولی نمیتونست صدای آروم ناله هاشو ساکت کنه سکس تو اتوبوس. من که میخواستم از خوشحالی داد بزنم. بعدا بهم گفت که توی کلاس ژیمناستیک به خاطر تمرینات پردش پاره شده. گردنشو خیلی نرم خوردم و با یه دستم سینه هاشو می مالیدم. ولی تا حالا رابطه ما اینطوری نبود. توی پنج دقیقه هیچ کدوم از ما لباس تنش نبود. بعد از اونا هم یک دختر خانوم خیلی ناز و خوشگل که بعدا فهمیدم دانشجو دانشگاه آزاد تهران جنوبه سوار شد. کمی که با هم ور رفتیم هانا زیپ شلوارم را باز کرد و شروع به ساک زدن کرد سکس تو اتوبوس. تا اینکه یه روز که من و داداشم و دختر عموم و خواهرش رفته بودیم سینما توی سینما کنار من نشست. عموم مخالفت کرد ولی دختر عموم یه دفعه گفت: بابا من دلم واسه عمو و زن عمو تنگ شده بریم دیگه عموم بازم مخالفت کرد ولی دختر عموهه کوتاه نمی اومد. گردنشو خیلی نرم خوردم و با یه دستم سینه هاشو می مالیدم. شکمم که به باسنش میخورد لرزش با حالی به کونش میداد. بعد از ضربدری ضربدری بود تصمیم گرفتیم که یک کار متنوع بکنیم یکی یه. تا آخر فیلم اون ارضا شد ولی من نه. بعد یه یادداشت فرستادم که میخواد امشب یه حالی با هم بکنیم که جواب داد نه چون پریوده و حوصله نداره. من که دیگه نمیتونستم ولی خودش همه کارا رو کرد. دستمو به طرف رونش بردم و شروع کردم به مالیدن رونش. در ثانی نمیتونستم از خیر کونش بگذرم. میخواستم یه جوری یه سکس با حال و بی دردسر داشته باشم. پریدم زیر پتو، یه کمی که گذشت دستمو یواش انداختم گردنش. این داستان از سفرمان به سوئد با اتوبوس شروع شد سکس تو اتوبوس من و هانا همیشه حشری بودیم و هر فرصتی که پیدا میکردیم برای مالیدن هم استفاده میکردیم. بعدا بهم گفت که توی کلاس ژیمناستیک به خاطر تمرینات پردش پاره شده. اولش یه کمی ناز کرد ولی بعد چند دقیقه آوردمش تو راه. توی خواب بودم که دیدم یکی داره کیرمو میماله. طبق عادت همیشگی ، بلوتوث گوشیم رو روشن کردم و یه عکس عاشقانه رو انتخاب کردم و واسه اولین بلوتوث که روشن بود فرستادم ، دیدم بله ، گوشی همون دختره بود که بلوتوثش روشن بود بعد اونم چندتا عکس فرستاد. کونش خیلی تنگ بود، کیرم داشت میشکست ولی یه کمی که عضله هاش شل شد حالش شروع شد. دوستای آیدا هم گفتن آیدا دیگه تمومش کن. یه کمی از روی شلوار از خجالتش در اومدم. مطمعن باش دیگه جرات نمیکنه بیاد. در ثانی نمیتونستم از خیر کونش بگذرم. من به داخل محفظه رفتم و از پنجره خارج شدم. الهام که خودشم بی میل نبود و منتظر یه حرکت از طرف من بود پتو رو زد کنار. توی خواب بودم که دیدم یکی داره کیرمو میماله. خوابوندمش روی تخت و یکی دو تا بالشت گذاشتم زیر شکمش. دختر برهنه در قطار در برخی جوراب و کت در راهپیمایی راه می رفت. هانا اول فکر کرد منظورم اینه که میخوام آروم بشینه رو کیرم تا بهش بمالمش. به عموم گفتم: شما که خیلی وقته از اون طرفا نیومدین بذارین براتون بلیط بگیرم با هم بریم. شکمم که به باسنش میخورد لرزش با حالی به کونش میداد. من که میخواستم از خوشحالی داد بزنم. بالاخره عموم گفت تو با آرمان برو بعد خودت برگرد. نزدیک سه ساله که برای تحصیل به اروپا مهاجرت کردم سکس تو اتوبوس. تو باید از عرق کف پاهای دختره خودت بخوری تا بفهمی یه من ماست چقدر کره داره! میدونستم معمولا توی سینما فقط میشه مالوند و بس. یه دفعه کیرمو گذاشتم در کونشو فشار دادم تو. یه روز که میخواستم برم بلیط قطار بگیرم واسه برگشت یه فکری به سرم زد. چند روزی که خونه ما بود یکی دوبار دیگه فرصت شد که بکنمش. توی پنج دقیقه هیچ کدوم از ما لباس تنش نبود. گفتیم بچه ها و 4 و قطار کردم و سکس سکس سکس سکس سکس سکس سکس سکس سکس سکس سکس سکس سکس مینا میمالیدم و میگفتم بمال خودتو به امیر کارمون مد مینا به به به میره تو حال. سلام من میلادم و چند ماهی هست که داستانای سایت سایت داستان سکسی رو میخونم و خیلی از این سایت خوشم میاداگه از نوع داستان نویسیم خوشتون نیومد همین جا معذرت میخوام چون بار اولمه که مینویسممن 24 سالمه و بچه اهوازم و تهران درس میخونم و همیشه هم با قطار مسافرت میکنم. همین امشب فقط امشب فقط هم بغض من باش همین امشب فقط مثل خود عاشق شدن باش در آوار همه آینه ها تکرار من باش همین امشب کلید قفل این زندون تن باش توی قطار نشستم ساعت دوازده و نیم شبه ایستگاه بعدی مردی سوار قطار میشه و بدون توجه به اون همه صندلی خالی قطار نیمه شب کنار من میشینه مرد بوی بدی میده نا خود آگاه دستم رو زیر بینی میگیرم و روم رو به طرف پنجره میکنم با حرکت قطار و بادی که از پنجره های باز توی قطار می پیچه از شدت بو کم میشه و با هر توقف قطار توی ایستگاه باز بو شدت میگیره ایستگاهها رو به امید پیاده شدن مرد تحمل میکنم زیر لب میگم ایستگاه بعدی پیاده بشه و باز هم ایستگاه بعدی و بعدی مرد خواب بود و من نگران از اینکه مبادا از ایستگاهی که باید جا بمونه پسرکی دو صندلی اونورتر روبروی من نشسته و زل زده به من با لبخندی گوشه ی لب متوجه شده بود که تو چه شرایطی دست و پا میزنم لبخندی زدم و سرم رو کج کردم و شونه هام رو طبق عادت بالا انداختم و دوباره خیره شدم به تاریکی تونل بلخره مرد پیاده شد و پسرک هنوز خیره به من بود هنوز با لبخند نگاه میکرد در ثانیه اسکنش کردم خوش قیافه بود و جذاب شاید حدودن 31 یا 32 ساله مقصد یکی بود و پیاده شدیم پسرک دوست همراهش رو دست به سر کرد و با من همقدم شد چمدانی که به دنبالش کشیده میشد نشون میداد که یا مسافره یا تازه از سفر برگشته توی قطار از این اتفاق ها زیاد میافته برگشتم و نگاهش کردم باز هم طبق عادت با پوزخندی گوشه ی لب تک ابرویی بالا انداخته و چشمانی سرد بی حس پرسیدم چه جور اتفاقی خوب متوجه بودم که منظورش چیه اما تجربه نشون داده بود که باید چند قدمی رو به بیراهه رفت تا بحث ادامه پیدا کنه اینکه گاهی ادمهایی هستن که زیاد به تمیزی اهمیت نمیدن اره اما اون اقا مشکلی نداشت فقط من به بوها حساس هستم به ادم ها همینطور خندید اسپانیایی هستی شبیهشون هستم خیلی شاید صحبت کردیم از سن کار دوست پسر زندگی بیشتر اون گوینده بود و من شنونده رسیدیم به خونش کمی این پا و اون پا کرد و نهایتن گفت میای بالا یه کوپ بزنیم به مناسبت اشنایی و من فکر کردم که کدوم اشنایی و نگاهم به برامدگی جلوی شلوارش افتاد شونه ای بالا انداختم و گفتم اهلش نیستم اما از یه فنجون قهوه استقبال میکنم لبخندش وسیع تر شد همزمان با اون شلوارش بر امده تر خونه ی جمع و جور و تمیزی داشت عادت به در اوردن کفش ندارم وسایلم رو روی کاناپه ی چرم توی هال گذاشتم و بدون اینکه چیزی بگم یا حتا اجازه ای بگیرم پاکت سیگار رو از تو کیفم در اوردم انگار که بارها و بارها به این خونه اومدم به سمت بزرگترین پنجره که احتمالن به تراس کوچیکی باز میشد رفتم بازش کردم و به کار خودم مشغول شدم صدای موزیک ملایمی رو شنیدم و بعد از اون عطر ضعیفی از قهوه به مشامم رسید همونطور که خم شده بودم و ارنج هام رو به نرده های تراس تکیه داده بودم به شب خیره شدم من با شب زاده شدم با شب زندگی کردم با شب عشق بازی کردم و با شب لذت بردم شب برای من از هر زندگیی زندگی تره گرمای تنش رو حس کردم عکس العملی نشون ندادم انگار که متوجه نشدم تو اومدی فنجون قهوه رو به طرفم گرفت و انگار اون هم بازی با قواعد من رو بلده انگار که بارها و بارها با هم همبازی شدیم دست دراز کرد و پاکت سیگارم رو برداشت و سیگاری گوشه ی لبش گذاشت و بعد فندکم رو که توی انگشتهای دست راستم اسیر بود به ملایمت ازم گرفت و کنار من با همون ژست به نرده ها اویخت و دو تایی غرق سکوت به شب خیره شدیم دقیقه ای بعد دست چپش دورم حلقه شد و من به اغوشش کشیده شدم اما من هنوز به شب نگاه میکردم لمس کردنش لذت بخش بود انگار که تمام ابعاد جسمم رو میشناسه انگار که همیشه و همیشه ا ینطور من رو به اغوش کشیده و لمس کرده دستش روی بازوها ی برهنه م نوازش بار حرکت کرد صاف ایستاد و من رو هم به همراه خود صاف کرد صورتش رو به صورتم چسبوند و کمی گونه هاش رو روی گونه های من لغزوند پوستش حس خوبی داشت خودم رو از بغلش کشیدم بیرون چرخیدم و تکیه ام رو به نرده ها دادم دستهام رو به نرده ها گیر دادم و به سالن نیمه تاریک خونه ش خیره شدم یا صدایی اروم و خش دار پرسید شب میمونی جوری پرسید که انگار عادی ترین سوال رو از یک اشنای هزار ساله میپرسه نه غریبه ای که بر حسب اتفاق از توی قطار توی خونه ش سر در اورده بدون کلمه ای حرف تنها با تکون دادن سرم به دو طرف جواب سوالش رو دادم و اون خیره توی چشمام پرسید چرا عادت ندارم شب جایی جز خونه ی خودم باشم من با شب شروع میکنم و با سپیده دم تموم میکنم هنوز کارهای زیادی برای انجام دادن داشتم هنوز نگاهش خیره به من بود به لبهام تا جمله ی بعدی رو بشنوه اما تا همینجا هم زیادی صحبت کرده بودم من ادم صحبت کردن نیستم طولانی ترین جمله ی من تنها جمله ای با دو نهایت دو فعله من متکلم چند کلمه ای هستم خونه ات از اینجا دوره خونه ی من از اونجا دور بود من یک ایستگاه جلوتر پیاده میشم بعد حد فاصل اون ایستگاه تا خونه رو پیاده میرم توی راه فکر میکنم توی فکرم مینویسم و توی نوشته هام برنامه ریزی میکنم 45 دقیقه پیاده رویه تعجب رو به وضوح توی صورتش دیدم و گذاشتم به این فکر کنه که بخاطر اون و لبخند گوشه ی لبش و بر امدگی جلوی شلوارش از قطار همراه با اون پیاده شدم تا یه قهوه دیگه بخوری و یه سیگار دیگه بکشی من میرم دوش بگیرم میرم خونه بمون الان میام و غیب شد باز هم طبق عادت شونه هام رو بالا انداختم به فنجون قهوه ی توی دستم نگاه کردم و فکر کردم این فنجون در برابر مصرف روزانه ی قهوه ی من تنها مثل یه قطره اب در برابر اقیانوسه رفتم تو و از توی کیفم ماگ قهوه م رو برداشتم شستمش و از قهوه پرش کردم یه صندلی از تو سالن برداشتم و توی تراس نشستم و اروم اروم با قهوه و سیگارم مشغول شدم سیگارم که تموم شد با ماگ نیم خورده برگشتم تو و کیفم رو از روی کاناپه برداشتم و به سمت در رفتم چه دلیلی داشت که تا برگشتن دوباره ش صبر میکردم هیچ دلیلی وجود نداشت دستم هنوز دستگیره رو لمس نکرده بود که صداش رو شنیدم داری میری میبینی که باهات میام دیره مسیرت طولانیه نیازی نیست پشت این همراهی تنها یک چیز دیدم امیدی به گذروندن شبی بامن حالا اینجا نشد جای دیگه در هر حال باید جوابی به اون برامدگی جلوی شلوار داده میشد بر امدگی گاهی پیشروی میکرد و گاهی پس روی اما عقب نشینی نه همونطور که دکمه ی شلوارش رو میبست گفت ساعت 2 نیمه شبه دو نیمه شبه خوب باشه برای من با باقی ساعتها هیچ فرقی نمیکنه بار اول نیست هر شب همین موقع همین مسیر رو میرم و در رو باز کردم صدای خدا حافظی م از توی خونه به بیرون پخش شد پله ها رو اروم اروم پایین میرم و طبق عادت میشمارم به پاگرد نرسیده با تی شرتی در دست در حالی که داشت دسته کلید و کیف پولش رو توی جیب جا میداد به من رسید باز هم با هم همقدم شدیم راه رو توی سکوت رفتیم من دستها توی جیب و کمری صاف و سری بر افراشته و نگاهی که به اطراف میچرخید برای کشف تازه ترینی توی مسیری که بارها و بارها طی شده بود و اون همقدم با من با سری رو به پایین و قدمهایی کوتاه ولی مطمئن در همون حال ازم پرسید راستی اسمت چیه اسم تنها چیزی که مفهمومی نداره تنها مثل یک کد میمونه رمز ورود اسم شب برای نشون دادن اینکه اشنا هستیم آسمون خندید آسمون شب یا روز آسمون پر از ستاره کنایه م رو گرفت اما گفت ستاره هات هر چند وقت یکبار می ان تو آسمون فاصله ی تولد و مرگشون چقدره خوشم نیومد اخمهام رو در هم کشیدم متوجه شد گفت منظور بدی نداشتم قدم هام رو تند کردم و ازش فاصله گرفتم من تن فروش و هرزه نیستم تنها از زنانگیم لذت میبرم با ادم ها به سبک و روش خودم رابطه برقرار میکنم گاهی این رابطه به رختخواب ختم میشه و گاهی تنها به کلمه ای محدود میشه زنانگی برای من مفهوم رختخواب نداره که این بی معنی ترین چیزهاست سکس برای من یک عمل طبیعیه یک نیاز روحی و جسمی توام مثل نفس کشیدن مهم نیست کجا نفس میکشی و در کنار کی مثل غذا خوردن مهم نیست کجا و چه غذایی میخوری وقتی نیاز داری که غذا بخوری رستوران و نوع غذا رو انتخاب میکنی وقتی نیاز به سکس داری ادم مورد نظر و جاش رو انتخاب میکنی این ادم رو انتخاب کردم و حالا که داشتیم به جای مورد نظر من میرسیدیم با تنها یک جمله پشیمونم کرد قدم هاش به دنبال من تند شد دست انداخت به شونه هام نفس هاش تند شده بود شاید از اثرات تند قدم برداشتن بود و شاید هم بخاطر اون برامدگی جلوی شلوارش نگهم داشت برم گردوند به سمت خودش دیگه از اون لبخند کذایی گوشه ی لب خیری نبود صورتش بدون شیطنت بود و کاملن جدی لب زد ببخشید مهم نیست به راهم ادامه دادم و اون باز هم با من همقدم شد باز هم در سکوت کنار هم قدم برداشتیم بی مقدمه گفت من مارسل هستم برام مهم نبود رابرت و مارسل و رجب و قلی فرقی نداشت چیزی نگفتم اون هم چیزی نگفت و تنها در سکوت پاهاش به دنبال پاهای من می اومد رسیدیم جلوی در اپارتمان خیلی عادی گفتم لطف کردی شبت بخیر با دهن باز نگاهم کرد خنده ام رو قورت دادم حق داشت انتظار داشت دعوتش کنم بالا حالا ساعت 3 بود و تا بر میگشت خونه ش میشد 4 صبح یعنی نیمی از خوابش رو بخاطر هیچ از دست داده بود و تنها خستگی براش مونده بود کلید انداختم به در هنوز نرفته بود برگشتم سمتش خیالت راحت از اینجا به بعد امن امنه خندید و گفت میام تو باهات شونه بالا انداختم و گفتم هر جور راحتی از نظرت مشکلی نیست مشکلی نبود وقتی خودش خودش رو دعوت کرده پس مشکلی باشه یا نباشه براش مهم نیست حدود یک ساعت کار ضروری داشتم و بعدش شاید جای خواب رو با باقی کارها عوض میکردم گرچه امیدی نداشتم که بتونم از خواب ساعت 8 صبحم بگذرم خونه ی من یه اپارتمانه کوچیک بدون اتاق خوابه یک فضای مستطیل شکل 35 متری که تمامش رو دکور پارتیشن بندی کردم شاید هزار تا خونه ویزیت کردم تا تونستم چیزی رو که تو ذهن داشتم پیدا کنم و سه ماه تموم وقت گذاشتم برای ساخت کتابخونه میز کانتر پارکت کف نقاشی دیوار و از همه مهمتر تاریکخونه من عکاسم عکاس سنتی یا به عبارتی عکاس انالوگ سیاه و سفید توی قسمتی که مثلن نشیمن بود یک کاناپه سبز رنگ ال شکل و یک پیانوی قدیمی گذاشته بودم و تخت گوشه ی چپ بود با کتابخونه ای که از سمت راست اون رو محدود میکرد سه تا در سمت راست بود در اولی توالت در دومی حموم و در سومی که در واقع انباری بود رو کرده بودم تاریکخونه با کنجکاوی خونه رو بررسی کرد سری تکون داد و گفت دنجه واقعن دنج بود مایه ارامشم بود صابخونه ت خوش سلیقه بوده ابرو بالا انداختم صابخونه ی خوش سلیقه روز اولی که خونه رو دیدم اومد جلوی چشمم دیوار های گچی کثیف که جا بجا گچ هاش ریخته بود موزاییک های شکسته و 1000 رنگ و مدل اشپزخونه ی بدون کابینت سیمانی و گچی و سرویس هایی که در نداشت و انباری که تنها پارچه ای بعنوان پرده جلوش نصب بود سه سال بود که اینجا بودم صاحبخونه هم هر سال میگفت که مشتری دارم با اجاره فلان قدر اگه به اندازه همون فلان قدر اجاره میدی مشتری رو رد کنم دندون گرد بود بنگاهی کفته بود یه سوییت دارم اما چون خیلی داغونه کسی اجاره ش نمی کنه و من جلوی چشمای متعجب بنگاهی قرار داد بستم و پسرک تنها لطفی که کرد این بود که با زبون ریختن کل کمیسیون رو انداخت گردن صاحبخونه و الان خونه ای تمیز شیک و باز سازی شده وسوسه انگیز بود جوابی ندادم موهام رو باز کردم و دوباره بستم شلوارم رو از پام در اوردم و رفتم توی اشپخونه و قهوه ی ترک پیمانه کردم با شیر قاطی کردم و گذاشتم روی شعله کم و بعد شلوارکم رو از روی کاناچه برداشتم و پوشیدم انگار که کسی نیست مثل هر شب نگاه خیره ش رو روی پاهای کشیده م حس میکردم دست و صورتم رو شستم و قهوه رو ریختم توی دو تا ماگ سرامیکی یدونه رو گذاشتم روی میز کوتاه جلوی کاناپه و دومی رو همراه با دوربین بردم توی تاریکخونه هنوز چراغ رو خاموش نکرده بودم که در باز شد اوه عکاس هستی یه ساعت کار دارم خودت رو با چیزی مشغول کن یا هر کاری که دوست داری فقط یک ساعت سراغ من نیا در رو بستم چراغ رو خاموش کردم و مراحل اماده سازی نگاتیو رو شروع کردم کارم که تموم شد نگاتیو رو گذاشتم که خشک بشه و اومدم بیرون توقع داشتم که رفته باشه اما وقتی جلوی کتابخونه دیدمش غافلگیر شدم اما به روی خودم نیاوردم دستام بوی فیکساتور میداد حوله م رو برداشتم و همونطور که میرفتم سمت حموم تاپم رو در اوردم و پشت بندش سوتینم رو قبل اینکه برم حموم گفتم ملافه ی تمیز توی کمده خواستی بخواب و فکر کردم توی 10 دقیقه زمان دوش گرفتن من امکان نداره بخوابه حوله رو دورم پیچیدم و اومدم بیرون تی شرتش رو در اورده بود و روی تخت دراز کشیده بود و کتاب پنه لوپ به جنگ میرود رو دستش گرفته بود باز هم انگار وجود نداره یا انگار همیشه بوده خیلی عادی دنبال شرت و سوتین گشتم کنارم ایستاد و دست برد و یدونه شرت لیمویی کشید بیرون موقع خواب سوتین میخوای چیکار خوابم نمیاد اما من خوابم میاد تاپ سفیدی پوشیدم و داشتم دنبال چیزی برای پاهام میگشتم که من رو کشوند سمت تخت از حلقه ی دستاش بیرون اومدم و رفتم چراغ ها رو خاموش کردم و کنار هم روی تخت دراز کشیدیم طبق عادت چرخیدم و روی پهلوی چپ خوابیدم و پاهام رو جمع کردم توی شکمم و اون هم چرخید و روی پهلوی چپ شد و دست راستش رو انداخت دورم و با پاش پاهای من رو در بر گرفت هر ان منتظر پیش روی ش بودم اما بعد از چند دقیقه نفسهای عمیقش نشون داد که خوابیده بعد از اون همه قهوه ای که خورده بودیم خوابم نمی اومد عادت به خوابیدن اون هم ساعت 5 صبح نداشتم خواستم از جام بلند شم که با اولین تکون حلقه ی دستش محکمتر شد و با صدای اروم و خواب الودی گفت نرو و در همون حال خودش رو بالا کشید و سرم رو توی گودی گردنش گرفت کم کم چشمام داشت گرم میشد که رطوبت و گرما رو روی گوشم حس کردم کمرم به عقب کشیده بود و بر امدگی رو روی باسنم حس کردم دستهاش از روی سینه م سر خورد و از شکمم گذشت و لای پاهام متوقف شد فشار انگشت هاش رو لای پام حس میکردم اماده بودم که اگه زیاده روی کرد عکس العمل نشون بدم هیچ حرکتی توی سکس به اندازه فرو کردن انگشت برام منزجر کننده نیست کل حسم رو از بین میبره از حرف زدن و بدتر از اون اسستفاده از کلمات رکیک هم خوشم نمیاد اما حرکت و فشار دستاش تنها به مالش از رو ی شرت محدود شد لبهاش حد فاصل بنا گوش و گردنم حرکت میکرد ضربان قلبش رو میشنیدم لبهام نبض میزد چرخیدم سمتش و کامل توی بغلش فرو رفتم بوسه ی کوتاهی روی لبهام زد بعد با بوسه ی بعدی لبهام رو کمی بین لبهاش گرفت و نهایت با همراهی من ادامه پیدا کرد پاهام نا خود اگاه دور کمرش حلقه شد خودم رو بهش فشار دادم و برامدگی جلوش لای پاهای من قرار گرفت دست انداخت داخل شرتم و اروم لمسم کرد حرکت انگشتاش از بالا به پایین و برعکس شروع شد و نهایت بصورت دورانی ادامه داد کاملن غیر ارادی وقتی حس کردم که الان انگشتهاش داخلم میشه دستش رو گرفتم دستم رو گرفت و به سمت برامدگی هدایت کرد و همونطور که دستم توی پنجه هاش بود انگشتهام رو دورش حلقه کرد و شروع به بالا و پایین کردن کرد نفسهاش تند بود و گرم شرتم رو از پام در اورد و بر امدگی رو لای پاهام گذاشت لغزشش روی بدنم لذت بخش بود تا جایی دلم بیشتر میخواست شرتش اذیتم میکرد با دستام شرت رو کمی دادم پایین که بلند شد و در ثانیه درش اورد و دوباره برامدگی رو لای پاهام لغزوند و با زبونش زبونم رو گرفت باید پر میشدم باید خالی میشدم کمی خودم رو جابجا کردم پاهام رو بالانر دور کمرش حلقه کردم و بعد پر شدم از حس لذت محکم و عمیق ضربه میزد با طمانینه انگار که بارها با هم خوابیدیم و سلیقه ی جنسی من رو کاملن میدونه کامل خارج میکرد و محکم و با فشار وارد میکرد و باز هم به ارومی خارج میکرد ضربه های سریع و کوتاه و بعد ضربه ها سریعتر و شدید تر شد ناخونهام پشتش رو چنگ انداخت و به خودم فشارش دادم نفسهام با هر ضربه ش به شماره می افتاد چند لحظه ای حرکتش رو در انتهایی ترین نقطه ی بدنم متوقف کرد و با حرارت بیشتری بوسید و باز هم اروم اروم از نو شروع به حرکت کرد و من حس کردم الان خالی از پرشدگی میشم محکم تر بهش چنگ زدم و لبهام رو از حصار لبهاش رها کردم سرم رو داخل گودی گردنش کردم به کمرش فشار اوردم و بدنم رو زیر تنش حرکت دادم نفسهاش تند تر شده بود ضربه هاش سریع تر و خشن تر و من خالی شدم برامدگی بین پاهام بالا و پایین میرفت دست بردم و به سمت داخل هدایتش کردم و خودم رو بیشتر به سمتش کشیدم داغی مطبوعی داخلم حس کردم صربه ها کوتاه و منقطع شد و نهایت متوقف شد محکم من رو در بر گرفت و بعد از بوسه ی طولانی سرم رو توی سینه ش گرفت و چشماش رو بست و بوسه ای روی لبم گذاشت نوشته. و از اینکه تو زیر یه پسر خوشکل م دوست م م میخوام. خلاصه قطار راه افتاد و ما هم همش تو فکر این بودیم که چه جوری مخ این دخترو بزنیم و شمارشو بگیریم یا اگه شد و خودش پایه بود بریم توی دستشویی یه حالی بکنیم. بیچاره درد می کشید ولی چیزی نمیگفت. کونش خیلی تنگ بود، کیرم داشت میشکست ولی یه کمی که عضله هاش شل شد حالش شروع شد. اما همش تصویر اون کون و سینه های خوشگل توی ذهنم بود. از آخر موقع ارگاسم کونشو محکم کشیدم طرف خودم و آبمو ریختم توش. ده دقیقه ای نگذشته بود که بیتا دوباره زنگ زد. به عموم گفتم: شما که خیلی وقته از اون طرفا نیومدین بذارین براتون بلیط بگیرم با هم بریم. کونش خیلی تنگ بود، کیرم داشت میشکست ولی یه کمی که عضله هاش شل شد حالش شروع شد. دستمو به طرف رونش بردم و شروع کردم به مالیدن رونش. گفتم این سکس تا ابد توی میمونه بالاخره میبینن وام اونا ببینن. حالا من و الهام سر و ته خوابیده بودیم. همش تو این فکر بودم که چه جوری کارو شروع کنم. وقتی وارد قطار شدیم رفتیم توی کوپه. از تعجب شاخ در آوردم، آخه الهام اپن نبود. من با یه دختر دوست شدم و اولین شد شد. پریدم زیر پتو، یه کمی که گذشت دستمو یواش انداختم گردنش. میخواستم یه جوری یه سکس با حال و بی دردسر داشته باشم. خلاصه دوستای آیدا رفتن و یک هفته ای گذشت و دیگه خبری نبود. سینه های سفید و خوشدستی داشت که آبم اومد. بعدا بهم گفت که توی کلاس ژیمناستیک به خاطر تمرینات پردش پاره شده. ما هم که خیلی حشری شده بودیم و البته طبقه ی شلوغ پایین را مناسب خود نمیدیدیم کنجکاو شدیم ببینیم طبقه ی بالا چجوری است سکس تو اتوبوس. یه سری به دوستم گفتم بیا اینا رو ببریم توی. چون میدونی دوباره همین بلا رو سرت میارم! سکس تو اتوبوس من بهروزم پسری لاغراندام با قدی بلند و البته کیری کلفت که بارزترین ویژگی فیزیکیم میتونه باشه. بالاخره عموم گفت تو با آرمان برو بعد خودت برگرد. بعد چند دقیقه که حالم جا اومد برش گردوندم، از زیر دستمو بردم و سینه هاشو گرفتم. ولی وقتی فهمید میخوام همونجا توی اتوبوس بکنمش خیلی هیجان زده شد. قدم 182 سانت و وزنم 85 کیلو خاطره ای رو که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به سال 89 میشه که میخواستم از اهواز با قطار به سمت تهران برم. تا اینکه یه روز که من و داداشم و دختر عموم و خواهرش رفته بودیم سینما توی سینما کنار من نشست. یه کم کرم آورد گذاشت روی کیرم ، منم سوراخ کونشو کرم مالی کردمو با انگشتام سوراخشو باز میکردم ، بعد رفتم پشتشو کیرمو فشار دادم توی کونش هنوز یه کم داخل نرفته بود که دیدم داره گریه میکنه، منم دلم به حالش سوختو درش آوردم و گذاشتم لای پاش و شروع کردم به تلمبه زدن ، داشت آبم میومد ازش پرسیدم کجا بریزم ، گفت میخوام بخورمش ، منم سریع کیرمو درآوردم گذاشتم توی دهنش و همه آبمو خالی کردم توی دهنش ، دوباره شروع کردم به خوردن لبا و سینه هاش مثل دو تا جنازه افتاده بودیم کف قطار دیگه داشت هوا روشن میشد لباسامونو پوشیدیمو برگشتیم سرجامون بهش گفتم شمارتو بده اونم یه شماره داد و گفت باطری گوشیش تموم شده و خاموشه ، منه خر هم اصلا شک نکردم که دروغ میگه ، خلاصه تهران پیاده شدیم و رفتم یه تاکسی واسش گرفتم و ازش خدافظی کردم و رفتم سمت خوابگاه خودمون الان یه ساله هرچی زنگ میزنم هنوز خاموشه ببخشید که خیلی ساده نوشتم چون بار اولم بود اما واقعی واقعی بود واسه اینکه بعضی دوستان هم غلط املایی نگیرن 3 بار ویرایش کردم. خلاصه فاطمه و دخترش رفتن و دوستای آیدا بلند شدن برن که آیدا گفت:صبر کنید. صدای آروم ناله کردنش رو بغل گوشم شنیدم سکس تو اتوبوس. برای همین سریع جمع و جور کردیم خودمونو و پاشدیم اومدیم که سر جامون پایین بشینیم. گفتیم اگه کفش شروع قطار قطار قطار قطار قطار قطار قطار قطار قطار قطار قطار که نمیشسرد هم بود تا حدودی رسیدیم به یه تخته. وب سایت فیلم سکسی منبعی برای زنان سکسی است. نوامبر 2, 2010 من و دختر عموم از بچگی با هم بزرگ شدیم. اینم خاطره ای بود از سکس اتوبوسی ما امیدوارم شما هم یه بار اینو امتحان کنید سکس تو اتوبوس. دلم میخواست از این فرصت یه جوری استفاده کنم. من که دیگه نمیتونستم ولی خودش همه کارا رو کرد. نتوشو در ساعت 8 شب بود داشت با یه نگاه به اونا انداختیم دیدم امی رفته روی ه و پامون جلوشون ایستادیم گفتیم شما ها هم در بیارین قبول. یه کم که از تلمبه زدنمون گذشت ازش خواستم این دفعه اون بخوابه روی صندلی و من روش بخوابم. میخواستم یه جوری یه سکس با حال و بی دردسر داشته باشم. با دستام کونشو گرفتم و روی کیرم آروم بالا و پایینش کردم. از من تلم و از اون قربون صدقه من و کیرم رفتن. منم به شانس کیریه خودم لعنت فرستادم و رفتم تخت بالایی که بخوابم. آبم که اومد از حال رفتم ولی تا صبح خیلی وقت بود. بالاخره عموم گفت تو با آرمان برو بعد خودت برگرد. من و دختر عموم از بچگی با هم بزرگ شدیم. تو میخواستی حالش رو بگیری که گرفتی. به قول معروف همبازی دوران بچگی همدیگه بودیم. یه سوتین خوشگل کرم رنگ داشت که نوک سینه هاش ازش زده بود آروم بند سوتینو وا کردم سینه هاش افتاد بیرون. یه دفعه کیرمو گذاشتم در کونشو فشار دادم تو. هانا دختری با پوستی روشن که من خیلی دوست دارم قد متوسط اندامی نسبتا لاغر سینه های کوچک و البته باسنی برجسته. بعد چند دقیقه که حالم جا اومد برش گردوندم، از زیر دستمو بردم و سینه هاشو گرفتم. الهام که خودشم بی میل نبود و منتظر یه حرکت از طرف من بود پتو رو زد کنار. منم بهش قول دادم که بهش خوش بگذره. من به امیر بشه من من من من بشه بشه بشه من به مینا گفتم بریم 10 متر اونور دوست من امیر بچه تر از این د پررو بلاخره بلاخره بیاد بیاد بلاخره بلاخره بلاخره بیاد بیاد بیاد و کار. انقدر حشری شده بود که دیگه حواسش به آدمای طبقه ی بالا نبود سکس تو اتوبوس دوباره موقع فرو کردن راحت کیرم تا ته فرو رفت و همینجوری که خم شده بودم روش محکم تلمبه میزدم. از کنار لبش تا بغل گوششو لیسیدم. ما هر دو از ابتدای رابطه به شدت دنبال کارهای ماجراجویانه بودیم و به سکس عادی راضی نبودیم. خیلی آروم پیرهنشو از تنش در آوردم. بعد یه یادداشت فرستادم که میخواد امشب یه حالی با هم بکنیم که جواب داد نه چون پریوده و حوصله نداره. جیغ کوتاهی زد و آه و ناله هاش شروع شد. از تعجب شاخ در آوردم، آخه الهام اپن نبود. من که از خدا خواسته بودم کیرمو گذاشتم درش و هول دادم تو. موقع ساک زدن من کمی سرم را بلند کردم و احساس کردم کسی حواسش به ما نیست سکس تو اتوبوس. تمام صحنه های نمایش داده شده در فیلم پورنو به صحنه می روند. آمدم پایین به هانا اشاره کردم و با هم به صندلی ردیف آخر طبقه ی بالا رفتیم سکس تو اتوبوس دوباره مشغول مالیدن هم شدیم که سر هانا باز رفت لای پای من سکس تو اتوبوس. یه روز که بعد دانشگاشون رفتیم دنبالشون تقریبا هوا. شامو که خوردیم تختها رو آماده کردم واسه خواب. گفتم پس بقیه کجا رفتن ، گفت که ایستگاه اراک پیاده شدن اون موقع ساعت 3 شب بود تا 5 ساعت دیگه که به تهران میرسیدیم میتونستیم همه کار بکنیم سریع از تخت اومدم پایین و پرده های کوپه رو طوری که از بیرون چیزی معلوم نباشه مرتب کردم و درو قفل کردم ، نیگاش کردم دیدم شهوت داره از نگاش میباره منم مثل ندید بدیدا افتادم به جونش و شروع کردم به خوردن لباش و همزمان لباساش رو در آوردم اونم لباسای من رو در آورد ، بعد رفتم سراغ سینه هاش که واقعا مثل دوتا انار خوشمزه بودن ، ده دقیقه سینه هاش رو میمالوندمو میخوردم ، داشت نفس نفس میزد که بهم گفت بیا کسمو بخور ، گفتم مگه پریود نیستی ، گفت نه بابا شوخی کردم ، ما هم از خدا خواسته سریع شورتشو کشیدم پایین و سرمو گداشتم لای پاشو شروع کردم به لیسیدن و خوردن کوسش ، یکی دو دقیقه نشد که دیدم داره میلرزه و با یه فریاد کوچیک فهمیدم ارضا شده حالا نوبت اون بود به من حال بده اومد زانو زدو کیرمو گرفت توی دستشو یه چند باری بوسیدش و بعد گذاشتش توی دهنش ، معلوم بود که قبلا هم از این کارا کرده چون خیلی خوب انجام میداد، منم که چشامو بسته بودم و انگار توی بهشت بودم. این یه داستان واقعی هست که براتون تعریف میکنم امیدوارم. منم به شانس کیریه خودم لعنت فرستادم و رفتم تخت بالایی که بخوابم. یا تپه خارج بهانه اونم گفت بشه. دوستای آیدا هم گفتن ما کار داریم. من که دیگه نمیتونستم ولی خودش همه کارا رو کرد. طبق عادت همیشگی ، بلوتوث گوشیم رو روشن کردم و یه عکس رومانتیک رو انتخاب کردم و واسه اولین بلوتوث که روشن بود فرستادم ، دیدم بله ، گوشی همون دختره بود که بلوتوثش روشن بودبعد اونم چندتا عکس فرستاد. بعد چند دقیقه که حالم جا اومد برش گردوندم، از زیر دستمو بردم و سینه هاشو گرفتم. آبم که می خواست بیاد دادم بهش ساک بزنه، اونم کرد تو دهنش. موقع رفتن عموم خیلی سفارش کرد که مواظب دخترش باشم. چند روزی که خونه ما بود یکی دوبار دیگه فرصت شد که بکنمش. گردنشو خیلی نرم خوردم و با یه دستم سینه هاشو می مالیدم. پاهامو روی هم انداختم تا داداشم که بغلم نشسته بود نبینه. یه کم کرم آورد گذاشت روی کیرم ، منم سوراخ کونشو کرم مالی کردمو با انگشتام سوراخشو باز میکردم ، بعد رفتم پشتشو کیرمو فشار دادم توی کونش هنوز یه کم داخل نرفته بود که دیدم داره گریه زاری میکنه، منم دلم به حالش سوختو درش آوردم و گذاشتم لای پاش و شروع کردم به تلمبه زدن ، داشت آبم میومد ازش پرسیدم کجا بریزم ، گفت میخوام بخورمش ، منم سریع کیرمو درآوردم گذاشتم توی دهنش و همه آبمو خالی کردم توی دهنش ، دوباره شروع کردم به خوردن لبا و سینه هاشمثل دو تا جنازه افتاده بودیم کف قطاردیگه داشت هوا روشن میشد لباسامونو پوشیدیمو برگشتیم سرجامونبهش گفتم شمارتو بده اونم یه شماره داد و گفت باطری گوشیش تموم شده و خاموشه ، منه خر هم اصلا شک نکردم که دروغ میگه ،خلاصه تهران پیاده شدیم و رفتم یه تاکسی واسش گرفتم و ازش خدافظی کردم و رفتم سمت خوابگاه خودمونالان یه ساله هرچی زنگ میزنم هنوز خاموشهببخشید که خیلی ساده نوشتم چون بار اولم بوداما واقعی واقعی بودواسه اینکه بعضی دوستان هم غلط املایی نگیرن 3 بار ویرایش کردم. نگاهش که کردم دیدم داره پرده سینما رو نگاه میکنه. بی کار که نیستیم بشینیم اینجا پا و کون بدیم به زن و دختره مردم! بالاخره دلو زدم به دریا رفتم کنار تختش و گفتم: الهام من سردمه میتونم کنارت بخوابم. شکمم که به باسنش میخورد لرزش با حالی به کونش میداد. از همون دوران یه علاقه ای بین من و اون بود ولی چون بچه بودیم چیزی نمی فهمیدیم تا کم کم بزرگ و بزرگتر شدیم. چند روزی که خونه ما بود یکی دوبار دیگه فرصت شد که بکنمش. قطار که حرکت کرد الهام دختر عموم گفت:دو نفر دیگه نیومدن. دیدم اینجوری به جایی نمیرسم ، واسش چندتا عکس نیمه لخت فرستادم و اونم چندتا عکس سکسی فرستادبعد یه یادداشت فرستاد که اگه فیلم سکس دارم واسش بفرستماینو که خوندم سریع چندتا فیلم سکسی توپ واسش فرستادم. تا این که بیتا دره خونه در زد و آیدا در رو باز کرد. بعد صورت فاطمه رو روی کف پاهای بیتا فشار داد و گفت دیکه بسه! طبق معمول هم در اتوبوس مشغول ور رفتن با هم بودیم. سپس دختر کت و شلوار او را بر روی میز کوبید و با یک اسباب بازی جنسی شروع به فحاشی کرد. بیچاره آش نذری آورده بود و واستاد تا آیدا ظرفشون رو شست و داد به بیتا و تشکر کرد و رفت. من که از خدا خواسته بودم کیرمو گذاشتم درش و هول دادم تو. پریدم زیر پتو، یه کمی که گذشت دستمو یواش انداختم گردنش. سریع رفتم و چهار تا بلیط واسه یه کوپه دربست گرفتم ولی فقط دو تا از بلیطها رو به اونا نشون دادم. همینطورم شد و توی ایستگاه اندیمشک یه پیرزن و پیرمرد و دوتا دختراشون که سنشون به 35-40 میخورد سوار شدن. جیغ کوتاهی زد و آه و ناله هاش شروع شد. من اول رفتم بالا و دیدم حدود پنج یا شش نفر در جاهای پراکنده نشسته اند. اون واسه من ساک میزد، منم سرم لای پاهاش بود. من همه اش حواسم به مسافران صندلیهای بغل بود که نگاهمان نکنند. بعد یکی دو ساعت باز اومد سراغم که باز بکنمش. وقتی که رئیس قطار واسه چک کردن بلیطها اومد پریدم بیرون کوپه و چهار تا بلیطو بهش دادم تا الهام متوجه نشه. از چند ماه قبل با دختری آلمانی آشنا شدم به اسم هانا. گفتم پس بقیه کجا رفتن ، گفت که ایستگاه اراک پیاده شدناون موقع ساعت 3 شب بود تا 5 ساعت دیگه که به تهران میرسیدیم میتونستیم همه کار بکنیمسریع از تخت اومدم پایین و پرده های کوپه رو طوری که از بیرون چیزی معلوم نباشه مرتب کردم و درو قفل کردم ، نیگاش کردم دیدم شهوت داره از نگاش میبارهمنم مثل ندید بدیدا افتادم به جونش و شروع کردم به خوردن لباش و همزمان لباساش رو در آوردم اونم لباسای من رو در آورد ، بعد رفتم سراغ سینه هاش که واقعا مثل دوتا انار خوشمزه بودن ، ده دقیقه سینه هاش رو میمالوندمو میخوردم ، داشت نفس نفس میزد که بهم گفت بیا کسمو بخور ، گفتم مگه پریود نیستی ، گفت نه پدر شوخی کردم ، ما هم از خدا خواسته سریع شورتشو کشیدم پایین و سرمو گداشتم لای پاشو شروع کردم به لیسیدن و خوردن کوسش ، یکی دو دقیقه نشد که دیدم داره میلرزه و با یه فریاد کوچیک فهمیدم ارضا شدهحالا نوبت اون بود به من حال بده اومد زانو زدو کیرمو گرفت توی دستشو یه چند باری بوسیدش و بعد گذاشتش توی دهنش ، معلوم بود که قبلا هم از این کارا کرده چون خیلی خوب انجام میداد، منم که چشامو بسته بودم و انگار توی بهشت بودم. عباس آقا رو بیدار کرد نشست روش حالشو کرد و رفت. میخواستم برم سراغ کونش ولی یه دفعه برق گرفتش. یه کم دیگه که تلمبه زدیم دیدیم اتوبوس نزدیک مرز داره میشه. دختر حتی فکر نمی کرد لباس بپوشد. پا شدم نیگاش کردم دیدم داره بهم میخنده. بعضی وقتا که میرفتم تهران و میدیدمش دلم می خواست بگیرمش تو بغلم و یه ماچ آبدار ازش بکنم. سلام من میلادم و چند ماهی هست که داستانای سایت شهوانی رو میخونم و خیلی از این سایت خوشم میاد اگه از نوع داستان نویسیم خوشتون نیومد همین جا معذرت میخوام چون بار اولمه که مینویسم من 24 سالمه و بچه اهوازم و تهران درس میخونم و همیشه هم با قطار مسافرت میکنم.。

。 。 。 。 。 。 。 。 。
77

36